تب برفکی
تنظیم از:رحیمی
بيماری تب برفکی يک بيماری عفونی ويروسی حاد با واگيری بالا در دامهای زوج سم اهلی و وحوش می باشد. دامهای مبتلا به اين بيماری شامل: گاو ، خوک ، گوسفند ، بز ، گوزن وحشی ، گوزن شمالی ، لاما و گاوميش بوده و فيلها نيز به اين بيماری حساس می باشند. اما اسب ها مقاوم هستند.
علائم بيماری در گاو شامل : آبريزش از دهان ، خمودگی ، بی اشتهائی و لنگش بوده که اين علائم ناشی از وجود تاول های دردناک در بافت پوششی لبها ، زبان ، لثه ها ، سوراخهای بينی و پوزه و بين انگشتان و پستان ها می باشد.
عموماً تب و کاهش شير زودتر از حضور تاول ها نمايان می شود. بعد از پاره شدن تاول ها در محل آنها احتمال عفونت ثانويه وجود دارد. محل و شدت زخمها خيلی متغير بوده و بستگی به سويه ويروس دارد. گاو نژاد زبو علائم کلينيکی خفيف تری از خود نشان می دهد.
علائم بيماری و زخمها در خوک ، گوسفند و بز مشابه گاو است اما ملايم تر و بخصوص در گوسفند و بز لنگش عمده ترين علامت بيماری است.
سبب شناسی
ويروس تب برفکی يکی از اعضای خانواده Picornaviridae از گروه ويروس RNA دار می باشد.
7 سويه از ويروس تب برفکی که شامل: ( C,O,A ) و سويه جنوب آفريقا (SAT1,SAT2,SAT3 ) و Asia1 ، همراه با تعداد زيادی تحت تيپ شناخته شده است.
مقاومت
ويروس تب برفکی ، در محيط و مکانهای آلوده بيشتر از يک سال عفونت زايي خود را حفظ می کند. بطور مثال ، در لباس به مدت 10 تا 12 هفته ، در موها به مدت يک ماه عفونت زا باقی می ماند. همچنين در منابع مختلف مدت زمان بقای ويروس در خاک 200-26 روز ، روی مقوا ، چوب يا فلز آلوده به خون 35 روز ، روی چوب آلوده به چربی 398 روز و 48 ساعت در اتاق نگهداری حيوانات آزمايشگاهی ذکر شده است. اغلب ، ويروس در درجه حرارت انجماد به طور نامحدود بقای خود را حفظ می کند و تخريب بيشتر گونه های ويروس در درجه حرارت 56 درجه سانتی گراد به مدت30 دقيقه روی می دهد.
ويروس در 6/7-4/7= PH منحصراٌ زنده بوده ولی قدرت تکثير و تزايد را ندارد. اما در 5/9-6/7 =PH و درجه حرارت 4 درجه سانتی گراد بقای خود را حفظ نموده و توان بيماريزايي را دارد. اما همين ويروس در 5=PH يا 10=PH غير فعال می گردد.
نور خورشيد ويروس تب برفکی را نابود می کند و رطوبت نسبی 60% به بقای ويروس در هوا کمک می کند.
همه گيری شناسی
تب برفکی بشدت واگيردار می باشد و امکان دارد در مکانهای وسيع توسط تماس مستقيم مابين دامهای آلوده و حساس و يا توسط تماس غير مستقيم با تولِيدات آلوده دام ( گوشت ، شير خام ، پوست ) غذا وساير وسايل پخش شود.
ويروس قبل از شروع علائم کلينيکی ( در گاو 5 روز ، در خوک 10 روز ) در بافتها ، مواد دفعی و ترشحات شامل : شير ، خون ، منی ، ادرار و مدفوع وجود دارد.
ويروس در هنگام عبور خود در دستگاه گوارش پرندگان تغييری پيدا نمی کند.
خوک در تزايد ويروس نقش اساسی دارد. ( يک خوک برابر با 1000 تا 3000 گاو ويروس تب برفکی را دفع می کند ). خوکها عموماً آلودگی را از طريق غذای آلوده کسب می کنند. در صورتيکه گاوها بيشتر از طريق تنفس ذرات آلوده به ويروس ، مبتلا می شوند. قبل از شروع علائم کلينيکی حجم وسيعی از ويروس توسط دام آلوده به بيرون دفع می شود.
بيماريزايی
بيماريزايی تب برفکی با تنفس يا بلع ويروس آغاز می شود ، اين ويروس ابتدا در محل حلق تزايد پيدا کرده ، سپس توسط خون به ساير نقاط و غدد لنفاوی رفته و سلولهای پوششی را آلوده می نمايدسپس تاولها نمايان شده و علائم بيماری ظاهر می شود. گاو بيشتر از 3 سال ، گوسفند 9 ماه و بز 4 ماه ناقل بيماری می باشند.
دوره کمون ، درصد ابتلا و مرگ و مير
دوره کمون در يک همه گيری در يک بخش 2 تا 21 روز است ( بطور ميانگين 8-3 روز ، گاو 5-3 روز، خوک 9-4 روز ) در دامهايی که تجربه اولين برخورد با ويروس را دارند اين زمان به 24 ساعت می رسد. در مناطقی که بيماری اندميک است دوره کمون از 21 روز هم بيشتر می شود. در مناطق عاری از بيماری مثل شمال آمريکا ، 14 روز آخرين حد دوره کمون است. و استاندارد OIE نيز 14 روز می باشد. درصد ابتلا بيماری تب برفکی به 100% هم می رسد. درصد مرگ و مير دربالغ ها کم است (5%) اما در خوکهای شيرخوار و بره ها امکان دارد به 75% برسد. در اين موارد مرگ همراه با ضايعات قلبی می باشد.
تشخيص
تشخيص تب برفکی بر اساس تاريخچه ، علائم کلينيکی و تستهای آزمايشگاهی می باشد.
اين تستها شامل DAS ، ELISA ، سرولوژی ، جداسازی ويروس و تزريق به حيوانات آزمايشگاهی است. تستهای آزمايشگاهی جهت تشخيص تفريقی اين بيماری با ساير بيماريهای مخاطی می باشد.
روش نمونه گيری
ويروس تب برفکی نسبت به شرايط اسيدی بسيار حساس می باشد. يخ خشک با توليد اسيد سيتريک ويروس را از بين می برد. بنابراين جهت نمونه برداری بايستی از يخ معمولی يا ICE PACK استاندارد استفاده نمود.
نمونه های مورد نياز عبارتنداز :
1- در صورت امکان ، توسط يک سرنگ استريل 2 سی سی از محتويات يک تاول پاره نشده را آسپيره کرد.
2- 2 گرم از بافت پوششی آلوده که در 5 سی سی از بافر فسفات گليسيرين ( 6/7=PH ) قرار داده شده باشد.
3- زخمهای بين سمها .
4- 10 سی سی از سرم دامهای بيمار و دامهايي که دوره بيماری را گذرانده اند.
5- در صورت تلفات يا ذبح دام ، نمونه های مورد نظر از غدد لنفاوی پيش کتفی ، غدد فوق کليوی ، کليه ها و غدد تيروئيد تهيه می شود.
بهداشت عمومی
از لحاظ بهداشت عمومی بيماری تب برفکی ، خطرناک تلقی نمی شود . اين بيماری مشترک بين انسان و دام نبوده و در صورتيکه در انسان ضايعات تاول مانند در دستها و پا و دهان ديده شد عامل اين بيماری يک ويروس متفاوت با ويروس تب برفکی بوده و ( Coxsackie virus A16 ) ناميده می شود.
اصول کنترل
در هنگام بروز شيوع تب برفکی ، وزير کشاورزی کانادا سياست کنترل بيماری تب برفکی که شامل: معدوم نمودن و کشتار همراه با واکسيناسيون يا عدم واکسيناسيون دامها را می باشد اعلام می کند. استراتژی اوليه کشور کانادا برای کنترل تب برفکی بر اساس معدوم نمودن ( حذف ) می باشد. اين اقدام شامل : معدوم نمودن دامهای بيمار و همچنين کشتار دامهای سالم اما در مجاورت دامهای بيمار (دامهای مظنون ) می باشد. اما امکان دارد در شرايط خاص واکسيناسيون اضطراری نيز صورت پذيرد.
اما بهرصورت شناسايي کامل مکانهای آلوده جهت شناسايي و نابود کردن تمامی دامها و مواد آلوده و ضدعفونی کردن محيط و خودروها سريعاٌ و بدون هيچگونه تاخيری بايد صورت پذيرد.
NERT گروه ملی واکنش سريع(National emergency response team)
هنگاميکه يک نمونه تب برفکی جمع آوری شده از طريق آزمايشگاه مورد تائيد قرار گرفت سريعاٌ گروه ملی واکنش سريع (NERT ) فعال می شود. دفتر مرکزی اين گروه در شهر اوتاوا قرار دارد و وزارتخانه خيلی فوری کانون بيماری را مشخص نموده و منطقه آلوده و همچنين منطقه مراقبت و منطقه محافظتی را جهت ريشه کنی و مبارزه با بيماری تب برفکی معين می نمايد. NERT شامل يک مرکز عملياتی ميدانی (FOC )Focal operative center و يک مرکز اضطراری ( EC )Emergency center می باشد.
FOC کليه فعاليتهای مربوطه به ميدان تحت نظر را انجام می دهد. EC در شهر اوتاوا قرار دارد و فعاليتهای FOC را حمايت نموده و کليه مسائل سياسی ، حقوقی ، ارتباطات ، تبادل نظر ، صنايع ، مسائل بين المللی ، ارتباط داخلی کشوری را بعهده دارد.
اقدامات اوليه در مناطق با خطر بالا
کنترل های اوليه
1- اعلام آلودگی منطقه.
در اين زمان سريعاٌ بايستی مکان آلوده با مستندات قانونی مشخص و اعلام گردد. تمامی دامها ، توليدات دامی و غذای دام و کود و خودروها و وسايل دامداری بايستی در مکان ثابت مانده و ورود و خروج به اين منطقه اکيداٌ ممنوع می باشد .
2- کنترل حمل و نقل در مناطقی که آلوده اعلام شده اند.
نقل و انتقال نشخوارکنندگان ( گاو ، گوسفند و بز و غيره ) و خوک اکيداٌ ممنوع می باشد. سگ ها و گربه ها و ساير دامهايی که بالقوه می توانند ويروسها را منتقل کنند نيز بايستی محدوديت نقل و انتقال داشته باشند. طيور و اسبها نيز الزاماٌ در محدوده قرنطينه قرار گرفته ، اما می توانند در صورت صدور مجوز طيور را به نزديکترين کشتارگاه واقع در همان استان هدايت کرد و اسبها را نيز به مکانی که هيچگونه دام حساس وجود نداشته باشد منتقل کرد.
کليه خودروها و وسايلی که امکان دارد از مکانهای مشکوک و مظنون به آلودگی عبور کرده باشند بايستی کاملاٌ تميز و ضد عفونی گردند.
اشخاصی که امکان دارد خودروی شخصی داشته باشند و از آن مکانها عبور می کنند بايستی خودروی آنها کاملاٌ تميز و ضدعفونی شود.
اين اشخاص بايستی لباس تميز پوشيده و ساير مکانهايی که دامهای حساس در آنها وجود دارد را بازديد نکنند.
3- اقدامهای اوليه در محيط مکانهای آلوده
تمامی مکانها تا محدوده 5 کيلومتری از مکان آلوده به ويروس تب برفکی ، منطقه آلوده اعلام گردد.
شير خام و ساير محصولات لبنی در مکانهای مشکوک ، بايستی قرنطينه شوند و حمل و نقل آنها ممنوع می باشد. جهت معدوم نمودن شير بايستی ابتدا آنرا ضد عفونی کرد که می توان در 97 ليتر شير از 3 ليتر اسيد استيک يا 500 گرم اسيد سيتريک در 240 ليتر شير يا 5/1 ليتر اسيد ارتوفسفريک در 500 ليتر شير استفاده نمود . سپس اين شير ضدعفونی شده را بايستی روی زمين ريخت تا در خاک منطقه نفوذ کرده و يا می توان آنرا دفن کرد.
کنترل حمل و نقل ( در صورت اثبات وجود بيماری تب برفکی )
اصول اساسی جهت ريشه کنی يک بيماری نوظهور ( اگزوتيک ) شامل :
1- جلوگيری از تماس بين دامهای حساس و عامل بيماری.
2- توقف توليد ويروس توسط دامهای آلوده.
3- افزايش مقاومت دامهای حساس.
برای ريشه کنی تب برفکی می توان :
1- با اعلام قرنطينه و کنترل حمل و نقل از پخش عفونت جلوگيری کنيم.
2- حذف عامل عفونت با کشتار دامهای آلوده و دامهای در معرض عفونت.
3- حذف ويروس با ضد عفونی مکانها ، خودروها و وسايل و اقلام يا معدوم نمودن اقلام آلوده.
4- ايجاد ايمنی با واکسيناسيون در صورت نياز.
کنترل در مکانهای آلوده
فعاليت های ريشه کنی سريعاٌ در مکانهای آلوده بايستی آغاز شود.
سگها ، گربه ها و ساير دامهايی که غير حساس به بيماری بوده اما توانايی پخش ويروس را دارند بايستی تحت نظر بوده تا اينکه ضد عفونی مکان آلوده اتمام يابد و پس از ضد عفونی مکان ، سگ ها و گربه ها در صورت انتقال بايستی قبل از حرکت توسط محلول 2 درصد اسيد استيک اسپری شود.
کليه وسايل و خودروها در صورت انتقال از مکان آلوده بايستی بطور کامل تميز و ضدعفونی شوند.
اقدامات اوليه در محدوده مکانهای آلوده
الف) تا شعاع 5 کيلومتری از مکان آلوده ، منطقه آلوده اعلام گردد.
ب) اطلاع رسانی به عموم و آغاز کنترل حمل و نقل دام.
ج) آگاهی به عموم از طريق:
1- اخبار ( تلويزيون ، راديو ، روزنامه و نشريات ).
2- تماس با بخش کشاورزی هر استان ، دانشکده های دامپزشکی ، جامعه دامپزشکی شامل: دامپزشکان بخش خصوصی ، مراکز تلقيح مصنوعی ، جامعه دامداران .
3- ارتباط با صاحبان مراکز عرضه دام ، چوبداران ، باغ وحش ها و نمايشگاهها.
بخش بررسيها
1) واحد تشخيص
واحد تشخيص مسئوليت تمامی تماسهايی که در خصوص اعلام موارد مظنون به بيماری است را بعهده دارد و با توجه به توانايی کارشناسان و بدست آوردن آخرين اطلاعات از مکانهای آلوده بايستی اين مکانها هرسه روز يک بار مورد بازديد قرار گيرند.
2) گشت مراقبت
هنگامی که يک کارشناس ( بررسيها ، قرنطينه ، صدور مجوز ) مظنون به يک مکان آلوده در منطقه می شود سريعاً بايستی مقامات ارشد خود را مطلع سازد تا گروه کارشناسی تشخيص به مکان اعزام گردد. تشخيص اين گروه براساس ، علائم کلينيکی و يافته های اپيدميولوژيکی و کالبدگشايی می باشد.
پس از تاييد آلودگی مکان ، سريعاً برنامه ريشه کنی براساس دستورالعملها بايستی انجام گيرد. از آنجائيکه مردم و فعاليت های روزانه آنها باعث انتقال مکانيکی ويروس تب برفکی می گردد در مکانهايی با خطر بالا بايستی کارشناسان ضمن رعايت دقيق شرايط ضدعفونی فاصله زمانی 48 ساعت مابين دوبازديد را دقيقاً رعايت نمايند. در خصوص افرادی که در تماس مستقيم با دامهای بيمار می باشند دستورالعمل ضدعفونی به قرار ذيل است:
- تعويض کامل لباس.
- شستشوی کامل بدن به مدت يک دقيقه با صابون و سپس آبکشی کامل حداقل به مدت 2 دقيقه.
- ضدعفونی کفش و چکمه.
ايجاد مناطق کنترلی
با اعلام وزارت کشاورزی مبنی بر بروز بيماری تب برفکی سريعاٌ سه منطقه کنترلی معرفی خواهد شد.
1) منطقه آلوده(Infected Zone)
2) منطقه مراقبت(Surveillance Zone)
3) منطقه محافظتی(Buffer Zone)
برای مرزبندی اين سه منطقه ذکر شده که در برنامه ريشه کنی از اصول اوليه می باشد. توجه به نکات ذيل الزامی است :
1) موانع طبيعی و مرزبندی سياسي مناطق ( استان ، شهر ) .
2) وجود راهها ، دهکده ها ، شهرها .
3) شرايط آب و هوايی ( بخصوص جهت باد ).
4) الگوی حرکت دام ها .
5) گونه های درگير بيمار ( دام اهلی ، وحوش ) .
6) طبيعت شيوع بيماری ( عمومی ، منطقه ای ) .
1) منطقه آلوده
متعاقب اعلام وزارت کشاورزی مبنی بر آلوده بودن مکانهايی به ويروس تب برفکی کليه اين مناطق تا شعاع حداقل 5 کيلومتر آلوده اعلام می گردد. حمل و نقل دام اکيداٌ در اين منطقه ممنوع می باشد.
2) منطقه مراقبت
منطقه ای که بلافاصله دورتادور منطقه آلوده را می پوشاند را منطقه مراقبت می گويند. برای تب برفکی حد اين منطقه بايد حداقل 10 کيلومتر از محل آلوده باشد. بطور عمومی فاصله قابل پذيرش برای توزيع هوايی اين ويروس امکان دارد تا 60 کيلومتر هم برسد که اين فاصله بستگی به اپيدميولوژی و شرايط آب و هوايی دارد. در اين منطقه مجوز واکسيناسيون وجود ندارد. حمل و نقل دام ممنوع می باشد.
3) منطقه محافظتی
منطقه ای است که دام ها بصورت سيستميک تحت پوشش واکسيناسيون قرار می گيرند. حمل و نقل دام در اين منطقه بايستی تحت کنترل باشد.
منطقه آلوده
دامپزشکان ، ماموران تلقيح مصنوعی ، توزيع کنندگان علوفه دامی ، کارگران و تمام افرادی که در منطقه آلوده فعاليت می کنند بايستی نظارت دقيق بر روی کارشان وجود داشته باشد و آئين نامه های مربوط به بروز بيماری تب برفکی را دقيقاٌ رعايت کنند.
يک دامپزشک هنگاميکه در منطقه آلوده فعاليت می کند بايستی :
1) حداقل وسايل را با خود حمل کرده و داروهای مورد نياز را در خودروی شخصی خود داشته باشد.
2) از داروهايی که احتياج به تکرار تزريق دارند حداقل استفاده را نمايد.
3) از وسايل يک بار مصرف استفاده کند و اگر امکان دارد ساير وسايل را در محوطه دامداری باقی گذاشته و از جابجايی وسايل خودداری کند.
بعلاوه کليه کسانيکه در دامداری فعاليت دارند بايستی :
1) قبل از ترک محل کليه لوازم را تميز کرده و در مواد ضدعفونی غوطه ور سازند.
2) خودروی خود را خارج از محل دامداری پارک نمايند.
3) دائماٌ خودروی خود را بشويند.
4) از چکمه و لباس يک بار مصرف استفاده کنند که تهيه اين لوازم بعهده صاحب دامداری می باشد.
درغيراينصورت برای هر دامداری بايستی لباس و چکمه جداگانه استفاده شود.
شايان ذکر است در منطقه آلوده کليه اعمال انتقال جنين ، تلقيح مصنوعی و اسپرم گيری اکيداٌ ممنوع می باشد.
حمل کود بعلت اينکه کود بطور 100% آلوده به ويروس تب برفکی است اکيداٌ ممنوع می باشد. بايستی کود در محل دپو شده و توسط اسيد ضدعفونی گردد.
تمام مراکز فروش دام ، نمايشگاه ها ، باغ وحشها ، حراجی های دام بايستی تعطيل گردد.
تعطيلی مکانهای خاص با دامهای موجود در آن بايستی با مديريت ذيل انجام گيرد:
1) اگر دامها علائم بيماری تب برفکی را نشان می دهند بايستی حذف ( معدوم ) گردند.
2) اگر دامها علائم را نشان نمی دهند اما با عامل بيماری در تماس بوده اند يا بايستی معدوم گردند ( سوزاندن - دفن ) يا تحت مجوز مستقيماٌ به کشتارگاه اعزام گردند.
3) اگر دامها علائم بيماری را نشان نمی دهند و در معرض عامل بيماری هم نبوده اند بايستی تحت مجوز به مقصد معين انتقال يابند( به طور مثال کارخانجات صنايع تبديلی ).شايان ذکر است بايستی 72 تا 96 ساعت قبل از حرکت هيچگونه علائمی از بيماری را نشان ندهند.
وحوش حساس در اين منطقه بايستی با همکاری آژانس منطقه ای حمايت از وحوش و شکارچيان کشتار شوند.
منطقه مراقبت
با توجه به امکان انتقال ويروس توسط جريان باد ، منطقه مراقبت که دورتادور منطقه آلوده را بصورت دايره وار می پوشاند. حداقل بايستی 10 کيلومتر شعاع داشته باشد. شرايط زمان شيوع بيماری: شامل سرعت باد ، جهت باد ، رطوبت نسبی ، درجه حرارت ، نور آفتاب ، طبيعت جغرافيايی محل ، وجود واحدهای پرواربندی خوک ، شعاع اين منطقه را تغيير می دهند.
بطور عمومی حمل و نقل دامهای غير حساس در اين منطقه ممنوع می باشد و تنها با صدور مجوز ، اجازه حمل داده می شود و دامهای حساس موجود در مکانهای غير قرنطينه شده منحصراٌ اجازه حرکت به مقصدهای ذيل را دارند:
الف) کشتارگاه واقع در همان منطقه.
ب) ساير دامداريهای واقع در همان منطقه که شرايط ذيل را داشته باشند:
1) هيچ دامی در آن مکان علائم تب برفکی را در طی 14 روز نشان نداده باشد.
2) در طول 14 روز قبل دامی به دامداری اضافه نشده باشد.
3) در طی 14 روز تا شعاع 10 کيلومتری از دامداری علائم کلينيکی ديده نشده باشد.
4) دامداری مبداء و مقصد تحت قرنطينه نباشند.
5) رانندگان خودروهای حمل و نقل کننده، کليه آئين نامه های حمل و نقل در زمان شيوع تب برفکی را دقيقاٌ رعايت کنند.
6) تمامی دامهای حساس به بيماری توسط دامپزشک معاينه شده و دامها هيچگونه علائمی را دو روز قبل از حرکت بروز ندهند.
کليه پرسنلی که خدمات رسانی به دامها را در اين منطقه بعهده دارند. از قبيل دامپزشکان ، ماموران تلقيح مصنوعی و ... بايستی کليه دستورالعمل ها را همانند منطقه آلوده اجرا نمايند.
در اين منطقه اجازه فعاليت مراکز اسپرم گيری ، تلقيح مصنوعی ، انتقال جنين تحت مجوز بلامانع می باشد.
حمل توليدات دامی در مکانهای غير قرنطينه شده بلامانع است. اما در مکانهای قرنطينه شده ( حساس ) حمل توليدات دامی بخصوص کود در صورتيکه ضدعفونی گردد با صدور مجوز بلامانع است.
تمامی مراکز فروش دام ، نمايشگاها ، باغ وحشها ،حراجی دامها تعطيل می باشد.
تعطيلی مکانهای خاص با دامهای موجود در آن بايستی با مديريت ذيل انجام گيرد:
1) اگر دامها علائم بيماری تب برفکی را نشان می دهند بايستی حذف ( معدوم ) گردند.
2) اگر دامها علائم را نشان نمی دهند اما با عامل بيماری در تماس بوده اند يا بايستی معدوم گردند ( سوزاندن - دفن ) يا تحت مجوز مستقيماٌ به کشتارگاه اعزام گردند.
3) اگر دامها علائم بيماری را نشان نمی دهند و در معرض عامل بيماری هم نبوده اند بايستی تحت مجوز به مقصد معين انتقال يابند( به طور مثال کارخانجات صنايع تبديلی ).شايان ذکر است بايستی 72 تا 96 ساعت قبل از حرکت هيچگونه علائمی از بيماری را نشان ندهند.
جمعيت وحوش حساس در منطقه مراقبت با همکاری آژانس منطقه ای حمايت از حيوانات و شکارچيان بايستی کاهش يابد.
منطقه محافظتی
اين منطقه منحصراٌ در صورتيکه اجازه واکسيناسيون صادر شود ايجاد می گردد. شرايط ايجاد اين منطقه مانند شرايط ايجاد منطقه مراقبت می باشد. و اين منطقه. از آخرين حد منطقه مراقبت تا آخرين حد منطقه آلوده می تواند گسترش يابد. ورود دام به منطقه واکسيناسيون يا خروج بدون مجوز ممنوع می باشد.
به محض شروع واکسيناسيون ، مکانها قرنطينه اعلام می گردند و شرايط صدور مجوز به شرح ذيل می باشد:
1) هيچگونه دامی در دامداری علائم کلينيکی تب برفکی طی 21 روز نشان نداده باشند.
2) در طی 21 روز قبل دامی به دامداری اضافه نشده باشد.
3) در طی 21 روز و تا شعاع 10 کيلومتر از دامداری علائم تب برفکی ديده نشده باشد.
4) دام واکسينه شده منحصراٌ به دامداريی منتقل شود که در آن مکان نيز واکسيناسيون انجام گرفته باشد.
5) کليه رانندگان خودروهای حمل دام دستورالعملهای اجرايی تب برفکی را رعايت کنند.
بايد توجه داشت دامهای واکسينه شده می توانند با مجوز در محدوده محافظتی حرکت کنند. اما در صورتيکه اين منطقه را بخواهند ترک کنند بايستی به کشتارگاه اعزام شوند.
کليه توليدات دامهای واکسينه شده نيز امکان دارد ناقل ويروس تب برفکی باشند به همين لحاظ پس از ضدعفونی لازم اجازه توزيع دارند.
در مورد اشخاص و خودروها نيز بايستی دستورالعمل منطقه مراقبت اجرا شود.
بايستی بخاطر داشت ، مکانهايی که در آنجا واکسيناسيون صورت پذيرفته است احتمال حضور ويروس تب برفکی بيشتر از مکانهايی است که تحت پوشش واکسن قرار نگرفته اند بنابراين بايد بازديد از مکانهاي واکسينه شده بعد از مکانهای غير واکسينه انجام گيرد و نيزجمع آوری شير از مکانهای واکسينه شده در آخر روز صورت پذيرد.
سيستم مراقبت در هنگام شيوع بيماری
1) در منطقه آلوده
تمام مکانهای موجود با دامهای حساس بايستی هر سه روز مرتباٌ تحت بررسی قرار گيرند و موارد وقوع بيماری که تلفنی اطلاع داده می شود سريعاٌ تحت نظر قرار گرفته و تا آنجائيکه امکان دارد از تماس مستقيم بعلت پخش ويروس ممانعت بعمل آيد . تمامی تلاشها بايستی جهت آموزش افراد در خصوص تشخيص علائم کلينيکی و گزارش موارد بيماری باشد و سيستم مراقبت تا اعلام پاک شدن منطقه توسط بايستی برقرار باشد. همچنين در اين منطقه سيستم مراقبت شامل : آزمايشهای کلينيکی و سرولوژي برروی جمعيت باقيمانده حساس می باشد. در صورت وجود وحوش انجام آزمايش در اين جمعيت نيز الزامی است.
2) در منطقه مراقبت
در اين منطقه سيستم مراقبت شامل تحت نظر داشتن و برپايي قرنطينه و بررسی مراکز پرورش خوک همانند منطقه آلوده می باشد. درخواست حمل و نقل دام در اين مکان بايستی با اجازه و تحت نظارت دامپزشکان باشد. هرگونه موارد گزارش توسط اشخاص بايستی توسط افرادی بررسی شود که در منطقه آلوده فعاليت نمی کنند.
3) در منطقه محافظتی
اعضای گروه واکسيناسيون قبل از انجام عمليات بايستی تمامی دامها را از لحاظ کلينيکی بازرسی کنند و در صورت مشاهده مورد بيماری سريعاٌ مراتب را تلفنی اطلاع داده و کارشناسان مربوطه که در منطقه آلوده فعاليت نمی کنند از منطقه بازديد بعمل آورند.
4) در منطقه عاری از تب برفکی
در اين منطقه دقت بسيار خاص توسط کارشناسان اعمال می شود و از دامها نمونه های سرمی جهت تشخيص در آزمايشگاههای دامپزشکی تهيه می گردد همچنين بررسی سرولوژيکی از دامهای کشتاری در کشتارگاههای مجاور مناطق کنترلی نيز صورت می پذيرد.
واکسيناسيون
در هنگام بروز تب برفکی در کانادا بهترين سياست جهت ريشه کنی بيماری روش حذف کامل يا معدوم نمودن دامها می باشد. اما بهر جهت امکان دارد روش حذف کامل به تنهايی جهت کنترل ويروس در مناطق پرتراکم کافی نبوده لذا واکسيناسيون نيز پيشنهاد می گردد.
کشور کانادا يکی از اعضای بانک ويروس تب برفکی آمريکای شمالی( NAFMDVB ) می باشد و اجازه استفاده از واکسن تب برفکی در شرايط اضطراری به قرار ذيل است:
1- شيوع بيماری در مکانهايی با تراکم بالای دام حساس و منابع کم مالی جهت کشتار و حذف دام و همچنين خطر بالای انتقال ويروس از طريق هوا در مراکز پرواربندی خوک.
2- توانايی دسترسی داشتن به واکسن با قدرت ايمنی زايی بالا.
3- آسايش خاطر عموم مردم بعلت نگرانی ناشی از حذف وسيع و زياد دام .
4- کاهش دامهای مبتلا به بيماری تب برفکی از طريق واکسيناسيون.
در نظر داشتن شرايط منطقه در انجام واکسيناسيون
انجام واکسيناسيون با در نظر گرفتن شرايط منطقه می باشد. امکان دارد هزينه های اقتصادی از قبيل پرداخت غرامت و هزينه های کنترل بيماری بيشتر از هزينه واکسيناسيون باشد.
نظر انجمن ملی دامداران و ساير مراکز مهم دامپروری در اين خصوص مطرح می باشد. ليست ذيل بطور خلاصه فاکتورهای موثر در واکسيناسيون را مشخص می نمايد.
1) طبيعت دامداريها بطور مثال وجود مکانهايی با خطر بالا مانند پرواربنديها.
2) تعداد دامداريهای آلوده اوليه و در معرض خطر.
3) گونه های درگير و تراکم آنها مانند پرواربندي خوک ها .
4) تخمين حوزه و طول مدت شيوع تب برفکی.
5) صنايع دامی و مديريت در مکانهاي مبتلا ( فرهنگ جغرافيايی ).
6) فصول ، آب و هوا و موانع فيزيکی طبيعی ( جغرافيايی محل ).
7) منابع فيزيکی قابل دسترس جهت حذف کامل دام ( صنايع ).
8) منابع انسانی قابل دسترس جهت حذف کامل دام يا واکسيناسيون .
9) نقطه نظر و آرای عموم مردم بطور مثال انجمن حمايت از حيوانات .
10) فاکتورهای اختصاصی از قبيل ضررهای اقتصادی ناشی از دست دادن بازارهای صادراتی بخاطر برنامه ريشه کنی.
11) خصوصيات واکسن و کونه های ايجاد کننده بيماری.
12) پذيرش بين المللی در خصوص واکسيناسيون منطقه ای.
13) توانايی تکنيکی و پذيرش جهانی در خصوص تستهای آزمايشگاهی برای تشخيص تفريقی مابين دامهای واکسينه شده و دامهايی که بطور طبيعی آلوده شده اند.
کليد تصميم گيري برای انجام واکسيناسيون وابسته به توانايی پيشگويي سرعت پخش و سرعت تماس مابين دامهای حساس است.
اگر برنامه واکسيناسيون بعنوان يک برنامه کنترل در دستور اجرا باشد بايد توجه داشت که اين عمل منحصراٌ در منطقه محافظتی صورت پذيرد.
به محض اعلام شيوع تب برفکی در کانادا رئيس سازمان دامپزشکی کشور ( CVO ) درخواست تهيه واکسن را از NAFMDVB می کند. در صورتيکه سويه موجود در واکسن و عامل بروز بيماری يکسان نباشد ، دستور ساخت واکسن جديد داده می شود که اين مورد حداقل 5-4 هفته زمان می برد.
با توجه به اينکه در کشور کانادا از لحاظ زبان دو قسمتی بوده بايستی برچسب های واکسن به دو زبان انگليسی و فرانسوی باشد.
اصول واکسيناسيون
واکسيناسيون اضطراری در منطقه محافظتی با توجه به موارد ذيل است:
1) واکسيناسيون حلقوی .
2) واکسيناسيون مراکز پرخطر بعنوان مثال مراکز پرواربندی بزرگ دام ها و بخصوص خوک ها که بالقوه توليدکننده قوی ويروس از طريق هوا می باشند.
3) حفاظت از ژن های موجود در مراکز تلقيح مصنوعی و انتقال جنين توسط واکسيناسيون.
واکسيناسيون حلقوی
روش واکسيناسيون حلقوی جهت کنترل تب برفکی بکار برده می شود، بطور عموم اين حلقه از 5 تا 10 کيلومتر شعاع دارد و واکسيناسيون از سمت خارج به سمت داخل انجام می گيرد. اين منطقه تحت پوشش حتی المقدور بايستی کوچک باشد و با توجه به جغرافيا و شرايط آب و هوائي اين حلقه ها نمی توانند منحصراٌ دوايری هم مرکز باشند. اما بايد توجه داشت که اصل ، تشکيل يک ديوار محافظتی مابين منطقه بيمار و جمعيت دامی حساس است.
شناسايی دامهای واکسينه شده
براساس دستورالعمل OIE کليه دامهای واکسينه شده بايستی مشخص و معين گردند و جابجايی وفروش اين دامها بايستی با صدور مجوز باشد. بنابراين در گوش چپ اين دامها از اتيکت هايی استفاده می شود که در قسمت بيرونی گوش از اعداد استفاده شده و در قسمت داخلی گوش حروف H of A FMD Vaccine نوشته شده است.
ثبت مشخصات دامهای واکسينه
بايستی مشخصات دام واکسينه دقيقاٌ ثبت شود. در برنامه شناسايی گاوان کانادا ( CCIP ) تمامی اطلاعات پايه در خصوص دامدار و دام ثبت می گردد. اين اطلاعات شامل :
1) نام دامدار .
2) آدرس .
3) موقعيت جغرافيايی ( براساس سيستم GIS ).
4) شماره تلفن و پست الکترونيکی .
5) تاريخ واکسيناسيون .
6) نام اعضاء گروه واکسيناسيون.
7) شماره سريال واکسن و تاريخ انقضاء.
8) هرگونه گواهي حمل ( با معرفی مبداء و مقصد ) .
9) خصوصيات دام ( گونه ، جنس ، سن و رنگ ).
10) شماره اتيکت گوش مربوط به واکسيناسيون تب برفکی .
عمليات ريشه کنی
به محض تصميم بر حذف جمعيت ارزيابی بايستی صورت پذيرفته و سريعاٌ دستور حذف دام ها را صادر کرد.
لاشه های دامها ، توليدات دامی ، کود ، وسايل غذاخوری و ساير تجهيزات که قابل ضدعفونی نيستند بايستی در همان مکان مدفون يا سوزانده شوند. البته روش دفن بيشتر توصيه می شود. روش دوم برای معدوم کردن استفاده از آتش است و بايد توجه داشت که در صورت وجود حجم زيادی از شير در ابتدا آن را ضد عفونی کرده و سپس در يک گودال عميق دفن نمود.
کليه کاميونهايي که لاشه های دامها را جهت معدوم کردن حمل می نمايند بايستی کاملاً قابل ضدعفونی و سرپوشيده باشند. کليه لاشه ها را قبل از بارگيری بايستی ضدعفونی کرد. و اگر زمان معدوم نمودن طولانی شود بايستی علاوه بر ضدعفونی لاشه ، پا و سر و نقاطی از لاشه که دچار ضايعه شده اند را در کيسه ای قرار داد.
در خصوص کود بايستی کودها را حداقل در فاصله 100 متری از دامداری دپو کرد. سپس سطح کود را با مواد ضدعفونی اسپری نمود و روی کود را با پلاستيک ضخيم پوشاند. سپس اين کود بايستی 6-3 ماه در محل باقی بماند.
کنترل ناقلين
بندپايان ( حشرات ، کنه و جرب ها ) ، جوندگان و پرندگان بالقوه ناقلين مکانيکی در انتقال ويروس تب برفکی می باشندو به محض تشخيص بيماری سريعاٌ بايستی نسبت به کنترل اين ناقلين اقدام کرد.
شرايط اعلام پاک شدن منطقه
مکانها بايستی به مدت 30 روز خالی مانده باشند. پس از تائيد پاکيزگی و ضدعفونی و حذف ويروس بعد از 30 روز چند گونه آزمايشی انتخاب می شوند و به شرح ذيل اقدام می گردد.
1) انتخاب حداقل 4-2 راس خوک .
2) دامهای آزمايشی بايستی از بستر غذا بخورند( در مناطق با خطر بالا ) و هر سه روز تحت نظر کارشناسان بازديد شوند.
3) اين دامها به مدت 30 روز تحت نظر بوده سپس آزمايش سرمی بعمل می آيد.
اگر پاسخ آزمايشها منفی باشد پس از 60 روز منطقه به عنوان پاک تلقی می گردد.
پايان واکسيناسيون
واکسيناسيون هنگامی متوقف می شود که :
کنترل دقيق حمل و نقل در منطقه تحت کنترل اجرا شود يا هيچگونه از مورد جديد بيماري با توجه به حداکثر دوره کمون 14 روزه در منطقه آلوده مشاهده نشود يا تمامی مکانهای آلوده در منطقه محافظتی تحت پوشش واکسن قرار گرفته باشند.
استاندارد OIE جهت پاک اعلام کردن يک منطقه پس از شيوع تب برفکی به شرح ذيل می باشد:
پس از شيوع بيماری ، استاندارد OIE جهت پاک اعلام کردن کشور کانادا به دو صورت می باشد.
در حالت اول : اعلام منطقه عاری از تب برفکی بدون واکسيناسيون
الف ) 3 ماه بعد از حذف آخرين مورد دام بيمار و با توجه به اينکه آزمايشهای سرولوژيکی مراقبت انجام گرفته است .
ب) 3 ماه بعد از کشتار آخرين مورد دامی که تحت پوشش واکسن قرار گرفته بود و همچنين روش حذف ، مراقبت سرولوژيکی و واکسيناسيون اضطراری انجام شده باشد.
حالت دوم : اگر شيوع تب برفکی بحدی بود که نمی توان تمامی دامهای واکسينه شده را کشتار کرد. در اين حالت اعلام منطقه عاری از تب برفکی با واکسيناسيون ناميده می شود. که اين حالت شامل :
الف) 12 ماه بعد از مشاهده آخرين مورد بيماری که حذف کامل شده باشد.
ب) 2 سال بعد از مشاهده آخرين مورد بيماری بدون اعمال روش حذف کامل .
شايان ذکر است وجود سيستم مراقبت جهت بررسی موارد فوق الزامی می باشد.
بهر صورت کانادا برای بدست آوردن عنوان وضعيت کشور عاری از تب برفکی بدون استفاده از واکسيناسيون ، بايستی موارد ذيل را انجام دهد:
1- بايگانی کامل از کليه گزارشهای سريع و منظم وقوع بيماريهای دامی در سطح کشور.
2- اعلام OIE مبنی بر اينکه هيچگونه شيوع بيماری تب برفکی و انجام واکسيناسيون طی 12 ماه گذشته صورت نگرفته باشد. همچنين با مدارک مستند وجود سيستم فعال ملی مراقبت اثبات و کليه دستورالعمل های لازم در خصوص پيشگيری و کنترل تب برفکی در سطح کشور اجرا می گردد.
3- پس از انجام آخرين واکسيناسيون ، به هيچ عنوان دام جديد واکسينه شده با واکسن تب برفکی وارد کشور نشده باشد.
بیماری بروسلوز در دامها
تهيه وتنظيم:محسن هاشمي
سازمان دامپزشكی كشور وظیفه پیشگیری و مبارزه با بیماریهای دام و حفظ و حراست از سرمایه های دامی كشور را به عهده دارد ( كه هم از نظر اقتصادی و هم نظارت بر فرآورده های خام دامی و حفظ بهداشت عمومی و پیشگیری و مبارزه با بیماریهای مشترك بین انسان و دام بسیار پر اهمیت است ). سازمان دامپزشكی كشور وظیفه پیشگیری و مبارزه با بیماریهای دام و حفظ و حراست از سرمایه های دامی كشور را به عهده دارد ( كه هم از نظر اقتصادی و هم نظارت بر فرآوردههای خام دامی و حفظ بهداشت عمومی و پیشگیری و مبارزه با بیماریهای مشترك بین انسان و دام بسیار پر اهمیت است ). حدود بیش از ۴۰۰ نوع بیماری مشترك بین انسان و دام شناخته شده است كه عمدتاٌ از دام به انسان سرایت می كند . مثل هاری ، سیاه زخم ، سل ، بروسلوز ، كیست هیداتید و... یكی از این بیماری ها كه فوق العاده عفونی و قابل انتقال است بیماری هزار چهره بروسلوز یا تب مالت است كه گروه بسیار زیادی از پستانداران اهلی و وحشی را مبتلا می سازد . این بیماری به علت ایجاد سقط جنین در دام ، كاهش تولید شیر ، عقیمی و نازایی و از دست رفتن ارزش اقتصادی دامهای مبتلا می شود . علاوه بر بعد اقتصادی به علت ابتلای انسان به این بیماری از بعد بهداشتی هم دارای اهمیت فراوان است . خصوصیت مهم این بیماری قدرت آلودگی شدید آن در تمام حیوانات اهلی و وحشی است . دامهای مبتلا به بروسلوز ، معمولا در اولین دوره آبستنی دچار سقط جنین می شود كه در هنگام بچه اندازی دامها و تا مدتها بعد از آن با دفع ترشحات شدیدا آلوده رحمی ، باعث می شود محیط اطراف ، مزارع و مراتع به شدت آوده شوند كه این عمل زمینه مساعدی برای آلودگی سایر حیوانات و انسان ایجاد می كند . دفع باكتری عامل بیماری از طریق شیر حیوانات مبتلا و ترشحات رحمی و جنین سقط شده مخاطرات فراوانی را برای سایر دامها و همچنین انسان در بر دارد . مبارزه با این بیماری و كنترل و ریشه كنی آن به دلایلی كه عنوان خواهم كرد بسیار مشكل و دشوار است شامل : وجود گونه های زیاد باكتری عامل بیماری تعداد زیاد میزبان مثل اكثر پستانداران اهلی و وحشی داشتن دوام نسبتا قابل توجهی در طبیعت عدم كافی بودن برنامه های واكسیناسیون برای ریشه كنی بیماری لزوم شناسایی و حذف دامهای عامل انتشار بیماری و لزوم هزینه سرمایه های سنگین اقتصادی
▪ علائم و نشانیهای بیماری در دام : علائم بیماری بستگی به سطح ایمنی گله ها دارد . در گله هاییكه واكسینه نشده اند سقط جنین در دام و شیوع سقط در گله مهمترین علامت بروز بیماری می باشد . سقط جنین در گاو از ماه پنجم آبستنی به بعد و در گوسفند در ۲ ماه آخر آبستنی اتفاق می افتد . از علائم دیگر آن جفت ماندگی ، تورم دیواره رحم ، تورم بیضه ها ، كاهش تولید شیر ، عقیم شدن و نازایی موقت یا دائمی ، تاخیر فواصل باروری و افزایش فاصله دوره شیرواری است. ▪ علائم بیماری در انسان : حالت كسالت ، تب ، لرز ، عرق و خستگی ، سستی ، بی اشتهایی در حالت شدید ، تورم بیضه و عقیم شدن است .
▪ راههای انتقال بروسلوز در حیوانات : خوردن شیر ، حوردن ادرار آلوده یگدیگر ، خوردن گوشت آلوده توسط گوشتخواران ، انتقال از طریق جفت گیری ، انتقال از طریق جفت و انتقال تنفسی
▪ راههای انتقال بروسلوز به انسان : عمده ترین راه انتقال از طریق دستگاه گوارشی است . به علاوه از طریق تنفس ، خراش های پوستی ، ملتحمه چشم ، مقاربتی و انتقال خون قابل انتقال است . كانون بروسلوز گوسفند و بز خطرناكترین مخزن بیماری انسان را تشكیل می دهد زیرا بیماریزاترین گونه بروسلوز است و عمدتا از طریق خوردن محصولات آلوده این حیوانات است .
▪ روشهای كنترل بروسلوز دامی : برنامههای كنترل و ریشه كنی بروسلوز دامی با هدف كاهش ضایعات اقتصادی ناشی از بیماری و تامین بهداشت عمومی در جهت ممانعت از ابتلای انسان به تب مالت صورت می پذیرد . كنترل بیماری از طریق واكسیناسیون و ریشه كنی آن به روش تست و كشتار است همراه با واكسیناسیون مهمترین ارزش برنامه واكسیناسیون ، محافظت حیوانات در مقابل عوامل بیماریزا می باشد . این برنامه قادر به ریشه كنی بیماری نبوده ولی می تواند سبب فراهم آوردن زمینه مناسب برای ایجاد برنامه های ریشه كنی به روش تست و كشتار گردد . در صورتیكه میزان شیوع بیماری در گله های دامی كمتر از ۲ درصد باشد ، می توان با اجرای برنامه های تست و كشتار و واكسیناسیون بیماری را به مرحله ریشه كنی نزدیك ساخت .
▪ مهمترین مشكلات موجود در برنامه های ریشه كنی بروسلوز : وجود دامهای ناقل بیماری كه در آزمایشات مختلف سرولوژیكی منفی تلقی میگردند . احتمال وجود بیماری در حیوانات وحشی گستردگی طیف میزبانان حساس و تنوع گونهای عامل بیماریزا و لزوم سرمایهگذاری مناسب با سرمایههای اقتصادی كلان سیستم دامداری سنتی كشورمان و وجود دامهای كوچرو كمبود اعتبارات و پرسنل كافی جهت انجام برنامه های كنترل و پیشگیری و نهایتا ریشه كنی
▪ زیانهای اقتصادی بروسلوزی حیوانات : در اثر سقط جنین برهها و گوسالهها از جمعیت این حیوانات كاسته میشود و موجب كاهش شیر و گوشت می گردد . گوسالهها و برههای نارس كه زنده متولد میشوند، در آینده حیوانات ضعیف، كم شیر و كم گوشتی را تشكیل میدهند دامهای آلوده خود دچار كاهش وزن و كاهش شیر میگردند كه از بعد اقتصادی حائز اهمیت است . هر چه شیوع بیماری در بین دامها بیشتر باشد، انسانها ی بیشتری را آلوده نموده و از طریق تحمیل مخارج درمان و از كار انداختن نیرو و توان دامداران و كشاورزان زیانهای فراوانی را به بار میآورد خوشبختانه اداره كل دامپزشكی با روش كنترل توانسته است سال به سال از میزان شیوع بیماری تب مالت در انسان بكاهد . به طوریكه طبق آمار و بررسیهای لازم در سال ۱۳۵۵ تعداد كل مبتلایان انسان به تب مالت ۲۵۷۴ نفر بوده كه این میزان در سال ۱۳۷۰ به ۱۷۶۸ نفر كاهش یافته است ولی ریشه كنی كامل بیماری نیاز به همت همگانی ارگانهای ذیربط ، پرسنل و امكانات كافی و هزینه كلان ملی دارد .
پیشگیری از جابجایی شیردان
پیشگیری از جا به جایی شیردان به دليل مصرف پايين خوراك در قبل زايمان و افزايش تدريجي مصرف بعد از زايمان ،دوره انتقال ، دوره مخاطره آميز مهمي براي جابه جايي شير دان (LDA)مي باشد . پیشگیری از جا به جایی شیردان : به دليل مصرف پايين خوراك در قبل زايمان و افزايش تدريجي مصرف بعد از زايمان ،دوره انتقال ، دوره مخاطره آميز مهمي براي جابه جايي شير دان (LDA)مي باشد .روشهاي خوراك دادن مديريتي كه از ساير اختلالات پس از زايمان جلوگيري مي كند احتمال ابتلا به جا به جایی شیردان را كاهش ميدهد . در گاوهايي كه نمره وضعيت بدني بالايي در هنگام زايش دارند ، احتمال ابتلا به كتوز و جابه جايي شيردان افزايش مي يابد . تغذيه مقادير زياد و كم كنسانتره در طول دوره قبل از زايمان ممكن است احتمال ابتلا به LDA را افزايش دهد مديريت آخور فاكتور مخاطره آميز مهم براي جابه جايي شيردان مي باشد فضاي نا كافي آخور ، رقابت زياد در آخور،محدود بودن زمان دسترسي به آخور و محدودبودن قابليت دسترسي به خوراك ممكن است مصرف را محدودكند . پر نشدن شكمبه به دليل مصرف كمتر خوراك مجال بيشتري را براي جابه جايي شير دان فراهم مي كند .اهميت روشهاي مديريت آخور كه مصرف خوراك را در سبب شناسي LDAمحدود مي كند ٬احتمالاً در اوايل دوره پس از زايش بيشترين عامل است كه به دليل مصادف شدن با وقايعي است كه در دوره انتقال اتفاق مي افتد .مخلوط كردن جيره به شكل TMRمي تواند غلظت واقعي جیره هاي مصرف شده را نسبت به خصوصيات مواد مغذي جيره فرموله شده تغيير دهد، جدا كردن غذاها درTMR در آخور نيز مي تواند سبب اين مساله شود . زياد مخلوط كردن TMR ممكن است باعث خرد شدن ذرات درشت و سبب كاهش شكل فيزيكي فيبر گردد . برنامه هاي انتقالي ومديريت آخور بايستي به دقت در گله هاي كه مشكل LDA دارند ، مورد نظارت قرار گيرد . مقدمه : Shaver در یك نشریه عوامل تغذیه ای را كه برای جابه جایی شیر دان خطر ناك هستند ٬ منتشر كرد .هدف از این مقاله اهمیت یافته ها و اطلاعات جدید در ارتباط با جابه جایی شیر دان و بحث اعمال مدیریتی ضروری برای پیشگیری از این اختلال متابولیكی می باشد .جابه جایی شیردان سبب اتلاف اقتصادی از طریق هزینه های درمان ٬ حذف كردن نابهنگام و كاهش تولید در گله های شیری می شود . هزینه های متداول درمان از 100تا 200 دلار برای هر مورد بوده و از 10 درصد از گاوهایی كه مبتلا به جابه جایی شیردان تشخیص داده میشوند حذف شده یا قبل از معاینه بعدی میمیرند . گاوهای درمان شده ای كه در گله باقی می مانند 350كیلوگرم ٬ شیر كمتر در ركوردگیری ماه بعدی نسبت به گاوهایی كه به جابه جایی شیردان مبتلا نشدند تولید می كنند . 80تا 90درصد جابه جایی های شیر دان به طرف سمت چپ بوده و به طور متوسط ٬میزان وقوع سالانه برای جابه جایی شیردان به سمت چپ (LDA)در گاوهای شیری از 4/1تا 8/5 درصد می باشد . طبق یك سر شماری از 71 گله شیری با 574گاو ٬ میزان وقوع 3/3 درصد را برایLDA (صفر تا 14 درصد ) از سر شماری 61 گله شیری با تولید بالا با متوسط تولید شیر 24000 پوند در هر دوره گزارش كردند . دوره انتقال : 80 تا 90 درصدLDA در ماه اول بعد از زایمان تشخیص داده شده اند كه نسبت تشخیص LDA در دو هفته اول بعد از زایمان در مطالعات مختلف دامنه ای از 52تا 86 درصد برآورده شده است . این بیانگر این است كه دوره انتقال 2 تا 4 هفته قبل از زایمان تا 2 تا 4 هفته بعد از زایمان دوره احتمال خطر اصلی برای LDA است . دوره انتقال با كاهش مصرف غذا بعد از زایمان مشخص شده و با افزایش تدریجی در مصرف غذا بعد از زایمان ادامه می یابد . مصرف كم غذا در طول دوره انتقال یك عامل خطر برای LDA به دلیل خالی بودن نسبی شكمبه ٬ كاهش نسبت علوفه به كنسانتره در گله هایی كه به صورت TMR (جیره كاملا مخلوط )تغذیه نمی شوند و افزایش وقوع سایر اختلالات پس اززایمان است .خالی بودن نسبی شكمبه٬ فرصت بیشتری برای جابه جایی ایجاد می كند ٬ كاهش نسبت علوفه به كنسانتره با مصرف بیش از حد كنسانتره نسبت به علوفه حاصل می شود كه در خالی ماندن شكمبه سهیم است . كاهش مصرف ماده خشك در هفته نهایی قبل از زایمان حدود 35درصد است كه سبب افزایش غلظت های تری گلیسرید در كبد ٬ بلافاصله بعد از زایمان میشود.وقوع همزمان اختلالات بعد از زایمان به عنوان فاكتور های اصلی برای وقوع LDA اشاره شده اند . اختلالات پس از زایمان : در گاوهای مبتلا به كتوز خفیف ٬جفت ماندگی ٬ التهاب رحم(متریت ) و یا تب شیر تحت بالینی خطر ابتلا به جابه جایی شیردان در آنها بیشتر است . پیشنهاد شده است كه تغذیه و اعمال مدیریتی كه از سایر اختلالات پس از زایمان پیشگیری می كنند ٬ احتمال ابتلا بهLDA را نیز كاهش میدهند . برعكس مشخص شده است كه LDA خطر ابتلا به سایر اختلالات پس از زایمان را افزایش می دهد . گزارش شده است گاوهایی كه به LDA مبتلا می باشند خطر ابتلا به كتوز و التهاب رحم در آنها زیاد است .این پیشنهاد میكند كه تغذیه و اعمال مدیریتی كه موجب پیشگیریLDA می شود وقوع تعداد دیگری از اختلالاتی را كه به زایمان مربوط می شوند ٬ نیز كاهش میدهد .كتوزو LDA اختلالات بعد از زایمان هستند كه شدیداً با یكدیگر ارتباط دارند . شرایط بدنی گاو: گاوهایی كه نمره وضعیت بدنی بالایی در هنگام زایمان دارند ٬خطر ابتلا جابه جایی شيردان در آنها بيشتر است ميزان وقوع در 95 گله شيرده صنعتي با 1401 راس گاو در هنگام زايمان براي گاوهاي لاغر نمره وضعيت بدني بين( 25/3-75/2) وچاق (بيش از 4) به ترتيب 1/3،3/6،121/8 درصد بود ميزان افزايش وقوع براي گاوهاي چاق احتمالاً مربوط به افزايش كتوز وكبد چرب و كاهش بيشتر مصرف غذا قبل از زايمان و افزايش تدريجي مصرف غذا بعد از زايمان باشد . دراين مطالعه گاوهايي كه نمره بدني بالايي در هنگام زايمان داشتند خطر ابتلا به كتوز در آنها افزايش يافت ميزان وقوع براي گاوهايي با نمره وضعيت بدني كم ،متوسط و بالا در هنگام زايمان به ترتيب 9/8 ،5/11 و 7/15 درصد بود . افزايش وقوع كتوز در گاوهاي چاق در هنگام زايمان ممكن است اين گاوها را براي وقوع بيشتر LDA مستعد كنند . متحققين اروپايي گاوها را هنگام زايمان بر اساس نمره وضعيت بدني 3-2 (پايين) 4-3(متوسط) 5--4(بالا) در دو آزمايش مورد بررسي قرار دادند . در طول 16هفته اول پس از زايمان گاوهاي داراي نمره وضعيت بدني بالا در هنگام زايمان ماده خشك كمتري مصرف كردند و ديرتر به حداكثر مصرف ماده خشك رسيدند نتايج مشابهي را TREACHER و همكاران با استفاده از دوگروه از گاوهاي با نمره وضعيت بدني 3 و 5 در هنگام زايمان گزارش كردند . افزايش تدريجي تغذيه با كنسانتره: افزايش تدريجي تغذيه با كنسانتره در هفته هاي آخر قبل از زايمان روشي معمول در گله هاي شيري صنعتي مي باشد . CURTIS و همكارا ن گزارش كردند گاوهايي كه انرژي و پروتئين را به صورت افزايش تدريجي تغديه با كنسانتره دريافت مي كردند خطر ابتلا به LDA و كتوز كمتري داشتند . COPPOCK و همكاران جيره هاي كاملاً مخلوط شده حاوي 30،6/45،60و75درصد علوفه بر اساس ماده خشك را به 40 راس گاو هلشتاين از 4 هفته قبل از زايمان تا 4 هفته بعد از زايمان تغذيه كردند . LDA در گاوهايي كه با جيره حاوي علوفه زياد تغذيه ميشدند مشاهده نشد . ميزان وقوع LDA در گاوهاي تغذيه شده با جيره هاي حاوي 30،45و 60 درصد علوفه به ترتيب 36، 40و 7/16 درصد بود .در اين مطالعه به جاي اينكه يك افزايش تدريجي در مقدار كنسانتره در طول چند هفته آخر قبل از زايمان انجام شودیك تغییر ناگهانی در جیره كاملا مخلوط شده برای درصدهای بالای كنسانتره در 4 هفته قبل از زایمان انجام شد . اين تغيير ناگهاني در جيره احتمالا واكنشLDA به تغذيه كنسانتره بالاتر را شديدتر كرد ،اما منعكس كننده روشهاي افزايش تدريجي تغذيه كنسانتره براي گله هاي شير ده صنعتي است كه بصورت TMR تغذيه ميشوند . محققين اروپايي گزارش كردند كه سطح برش عرضي پرزهاي شكمبه اي هنگامي كه گاوها در دوره خشك ٬جيره كم انرژي مصرف مي كردند كاهش پيدا كرده و برش عرضي پرزهاي شكمبه 2-1 هفته قبل از زايش به كمترين حد خود رسيده بود . سطوح برش عرضي پرزهاي شكمبه تدريجاًبعد از اينكه گاوها مصرف جيره هاي پر انرژي مخصوص گاوهاي شيري را از 2 هفته قبل از زايش شروع كردند ،افزايش يافت ، اما سطح برش عرضي 8 تا 8 هفته بعد از زايمان به حداكثر خود رسيد. اين نتايج نشان داد كه ظرفيت جذب اسيدهاي چرب فرار در شكمبه در طول دوره انتقال در حداقل است . تغذيه زياد كنسانتره احتمال بروز اسيدوز و LDAرا ممكن است به دليل عدم توانايي در افزايش ظرفيت جذبي پرزهاي شكمبه قبل از مصرف جيره هاي پر انرژي در بعد از زايمان افزايش دهد . عادت پذيري جمعيت ميكروبي شكمبه قبل از زايمان به جيره هاي پر انرژي نيز ممكن است اهميت زيادي داشته باشد . علاوه بر اين تغذيه زياد كنسانتره قبل از زايش ممكن است مصرف انرژي را افزايش و آزاد سازي اسيد چرب را از بافت چربي كاهش دهد كه ممكن است وقوع كبد چرب و كتوز را كاهش دهد . تغذيه با كنسانتره بعد از زايمان : دادن جيره هاي كاملاً مخلوط مخصوصاًدر اوايل بعد از زايمان به گاوهاي شيري صنعتي كه جثه بزرگي دارند، روشي متداول مي باشد .نشان داده شده است كه فرموله كردن جیره گاوهای تازه زایمان كرده كه كمتر از 21درصدNDF آن از علوفه می باشد ، مطلوب نيست .دانشمندان ايالات اوهيو جيره گاوهاي تازه زايمان را كه حاوي 18،21،25درصد NDF از علوفه بودند ، مورد مقايسه قرار دادند . توليد شير و ماده خشك مصرفي گاوهاي تازه زايمان كرده (30روز اول دوره شيردهي )در جيره هايي كه 21 درصد NDF جيره از علوفه تامين ميشد بيشترين بود .نشان داده شده است كه جيره گاوهاي تازه زايمان كرده اي كه جاوي 35 تا 40 درصد كربوهيدرات غيراليافي (NFC بر اساس ماده خشك ) مي باشد مطلوب است. تخم پنبه كامل ،پوسته سويا و تفاله چغندر قند اجزا تشكيل دهنده خوبي براي محدود كردن غلظت هاي نشاسته در جيره گاوهاي تازه زايمان كرده مي باشد .همچنين تخم پنبه كامل بخش مهمي ازفيبر موثر را تشكيل مي دهد . مكمل كردن غذا به وسيله بافرهاي بيكربنات سديم در پيشگيري از كاهش PH شكمبه تاثير دارد، اين ممكن است به پيشگيري از لنگش و LDAكمك كند . توصيه ميشود ميزان استفاده از بيكربنات سديم 75/.تا 1درصد ماده خشك جيره هاي كاملاً مخلوط باشد . هيپوكلسيمي (كاهش كلسيم خون): از مطالعه 10راس گاو هلشتاين در يك گله گاو شيري صنعتي ٬ دانشمندان فلوريدا گزارش كردند گاوهايي كه در هنگام زايمان هيپوكلسيمي داشتند (كل كلسيم سرم خون كمتر از9/7 ميلي گرم در 100 ميلي ليتر و كلسيم يونيزه سرم خون كمتر از 4 ميلي گرم در 100 ميلي ليتر) خطر ابتلا به LDA در آنها افزايش يافت .اين افزايش خطر ابتلا به LDA براي گاوهاي واجد كلسيم خون پايين در هنگام زايمان ممكن است ناشي از كاهش تحرك شكمبه وشيردان باشد . همچنين فرمول كردن جيره هاي قبل از زايمان براي اختلاف كاتيون –آنيون جيره در پيشگيري از LDA مفيد مي باشد . شكل فيزيكي جيره : محققان اوكلاهما گزارش كردند گاوهايي كه با يونجه خشك آسياب شده (64/. سانتي متر) و كنسانتره پلت شده (48/.سانتي متر ) به صورت TMR تغذيه مي شدند در شروع زايمان احتمال ابتلا بيشتري براي LDA (4/17در مقايسه با 6/1درصد)نسبت به گاوهايي كه جيره استاندارد حاوي سيلوي سورگوم (27/1سانتي متر)وكنسانتره مخلوط به علاوه علوفه خشك خرد نشده دريافت داشتند ، نشان دادند . گاوهايي كه LDA در آنها ديده شد ، 18-8 روز پس از زايش تشخيص داده شدند . اين نتايج روشن ساخت كه يك تغيير فوق العاده در شكل فيزيكي جيره (TMR پلت شده) در اوايل دوره پس از زايش، شيوع LDA را افزايش ميدهد. فقدان شكل فيزيكي باعث كاهش در ميزان جويدن ،پر نشدن شكمبه ،عدم تحرك و عدم تشكيل توده يا تله فيبري و افزايش غلظت اسيدهاي چرب فرارVFA شكمبه اي ميشود كه ممكن است تمام اين موارد روي سبب شناسي LDA تاثير بگذارند .به دليل تغييرات فيزيولوژيكي و متابوليكي در دوره انتقال اهميت شكل فيزيكي به عنوان فاكتور احتمالي براي وقوع LDA در اوايل دوره پس از زايمان احتمالاً بيشترين خواهد بود . اطلاعات در خصوص تاثير حاصل از تغيير فيزيكي سيلو و TMR بر روي وقوعLDA كم است .پيشنهاد شده است كه جيره هاي دوره انتقال بايستي حاوي ذرات درشت كافي براي رسيدن به ميزان جويدن بهتر و پر شدن شكمبه باشد. گنجاندن 3 تا 5 پوند علوفه خشك در TMR براي گاوهاي انتقالي مي تواند كمك مناسبي براي اين توصيه هاي درشت باشد . برنامه علوفه اي گاو خشك : برنامه هاي علوفه اي مختلفي براي دوره خشك گاوهاي شيرده مورد استفاده قرار ميگيرد ،اما اطلاعات راجع تاثير آنها بروقوع LDA محدود است . محققان پورديوميزان وقوع 5/3، 10 و10 درصد براي LDA در برنامه هاي علوفه اي گاو خشك حاصل ازمصرف جيره هاي علوفه خشك خرد شده ،سيلوي محصولات علوفه اي و سيلوي ذرت گزارش كردند . محققان آگواي برنامه هاي علوفه اي گاو خشك را كه شامل علوفه خشك بلند ،50 درصد علوفه خشك بلند و 50 درصد سيلوي ذرت (بر اساس ماده خشك ) و محدود كردن سيلوي ذرت به 1درصد وزن بدن به علاوه 1/1 كيلوگرم مكمل پروتئين مايع بود ، براي هر راس گاو ارزيابي كردند. ميزان وقوع LDA براي علوفه خشك ٬ علوفه خشك سيلوي ذرت وسيلوي ذرت به تنهايي به ترتيب 3، 3/4 و3/6 درصد بود . ميزان وقوع كتوز براي علوفه بيشتر بود (1/9 در مقايسه با 3/6 تا 4/6 درصد) و وقوع بيشتر LDA با سيلوي ذرت ناشي از پر نشدن شكمبه باشد كه مربوط مي شود به محدود بودن انرژي جيره و فقدان شكل فيزيكي لازم. وقوع بيشتر كتوز با علوفه خشك مي تواند مربوط به كمبود انرژي جيره باشد . كمترين وقوع LDA و كتوز براي تغذيه توام سيلوي ذرت و علوفه خشك مشاهده شد .جيره هايي كه تماماً از سيلوي ذرت تشكيل مي شوند نبايستي براي گاوهاي خشك استفاده شوند .اگر گاوها به طور محدود تغذيه شوند ممكن است پر شدن شكمبه براي جلوگيري از LDA كافي نباشد ، اما مصرف انرژي زياد ممكن است سبب چاق شدن بيش از حد گردد كه با اختلالات متابوليكي مرتبط است . به هر حال استفاده كنترل شده از سيلوي ذرت به عنوان جزيي از برنامه هاي علوفه براي گاوهاي خشك مي تواند سودمند باشد . توصيه ميشود كه سيلوي ذرت را به 50 درصد يا كمتر بر اساس ماده خشك در برنامه علوفه اي گاوهاي خشك محدود كنيد . سيلوي ذرت 50 تا 80 درصد (بر اساس ماده خشك) برنامه علوفه اي گاوهاي خشك در آزمايشات Mashek و beede تشكيل ميداد كه ميزان وقوع LDA 3/4 درصد براي 3 هفته اول دوره تغذيه اي شروع زايمان در مقايسه با 3/8 درصد براي 6 هفته اول دوره تغذيه اي شروع زايمان بود و 5/7 درصد درمقايسه با 3/10 درصد براي جيره هاي شروع زايمان با و بدون مكمل كردن دانه ذرت بدست آمد . اما تغذيه جيره هاي شروع زايمان با مقدار كمتري از سيلوي ذرت در برنامه علوفه اي ميتواند وقوع LDA را كاهش دهد كه دراين آزمايشات مشاهده گرديد. مديريت آخور: CAMERON وهمكاران اشاره كردند كه مديريت آخور به عنوان يك فاكتور احتمالي مخاطره آميز برايLDA ميباشد كه ازطريق تاثير بر روي مصرف خوراك و غلظت هاي واقعي مواد مغذي جيره مصرف شده بيان مي شود . اشتباهات در مواد مغذي جيره مخلوط مي تواند به دليل اشتباهات در تركيب مواد مغذي طراحي شده براي هر يك از اجزاء تشكيل دهنده غذا اتفاق بيافتد .استفاده از اعداد جداول براي تركيب مواد مغذي اجزاي تشكيل دهنده غذا مي تواند منبع خطا باشد .اشتباه در تجزيه مواد مغذي مي تواند در نتيجه تكنيك نمونه برداري ضعيف در مزرعه ، تعداد نمونه برداري از غذا و تجزيه غلط آزمايشگاهي باشد . متفاوت بودن لايه هاي علوفه در سيلوهاي زميني (سيلوي يونجه مخلوط با سيلوي ذرت يا سيلو با كيفيت هاي مختلف )و يكنواختي نسبي نمونه و غذاي برداشت شده از زمين ميتواند منجربه اختلاف بين علوفه آزمايشگاهي و غذاي واقعي بشود . اشتباهات در مواد مغذي جيره مخلوط مي تواند به دليل مقادير غلط اجزاء تشكيل دهنده غذايي كه به TMR افزوده ميشود رخ دهد . اين ميتواند مربوط به اشتباه در ارتباط بين متخصصين تغذيه ، مدير گله وآخور غذا خوري باشد . برنامه هاي كامپيوتري كه امروز قابل دسترسي هستند ، وسيله مطلوبي براي هر پيمانه ، ثبت مقداري از هر يك از اجزاء تشكيل دهنده كه به طور واقعي به پيمانه افزوده مي شود و در كل مقدار پيمانه كه براي هر قفس داده مي شود . اين برنامه ها به طور چشمگيري اشتباه اپراتور را كاهش ميدهند كه با مخلوط كردن غذا ارتباط دارد . مخلوط هاي غلط و ناجورTMR مي تواند ناشي از مديريت غلط در فرايند مخلوط كردن باشد ، اشتباه در مخلوط كردن مي تواند به دلايل زيراتفاق بيافتد 1- اندازه پيمانه خيلي كوچك باشد . 2- اندازه پيمانه بيشتر از ظرفيت مخلوط كن باشد . 3- وارد كردن اشتباه اجزاء تشكيل دهنده غذا در داخل مخلوط كن 4- مخلوط كردن در مدت زمان خيلي كم (كاملاً مخلوط نمي شود ). 5- مخلوط كردن به مدت خيلي زياد (باعث كاهش شكل فيزيكي جيره وفيبر مي شود) گاوهايي كه به كندي TMR دريافت مي كنند ممكن است به لنگش و LDA بيشتر مستعد شوند . در عين حال گاوهايي كه ماده خشك مصرفي پاييني دارند نيز ممكن است به LDA بيشتر مستعد شوند عواملي كه ممكن است كه باعث تغذيه كندTMR يا ممكن است مصرف غذا را محدود كند عبارتند از : 1- محدود بودن فضاي آخور 2- محدود بودن مدت زمان دسترسي به غذا 3- محدود بودن تغذيه در مقابل تغذيه براي 5 تا 10درصد پس مانده . 4- برنامه تغذيه اي ناهماهنگ 5- رقابت در خوردن. نتيجه گيري : • گله هايي كه برنامه هاي مديريتي و تغذيه اي ضعيفي براي گاو انتقالي دارند ، خطر ابتلا به LDA در آنها زياد است . • گاوهايي كه نمره وضعيت بدني بالايي دارند به مقدار بيشتري LDA در آنها متحمل است . • مديريت آخور يك فاكتور احتمالي خطر برايLDA مي باشد . • اشتباهات زيادي درمخلوط كردن غذا و مديريت آخور وجود دارد كه مي تواند در گله هاي شيري صنعتي اتفاق بيافتد كه باعث تغييرات در مصرف نسبي مواد مغذي در جيره فرموله شده ميشود . اين تغييرات مخصوصاً براي ذرات درشت كه آماده جدا شدن در آخور هستند ،پديد مي آيد . جدا كردن غذا ممكن است كه يك فاكتور احتمالي مخاطره آمير مهم در ابتلا LDAباشد.
تب شير
تب شير يا فلج ناشي از زايمان يكي از اختلالات متابوليكي معمول در دوره زايمان مي باشد منظور از بيماري تب شير داشتن تب واقعي نيست. بروز تب شير در گاو با سن دا م مرتبط مي باشد و اكثراً در گاوهاي پر توليد با سن بالا ديده مي شود. در حدود 75 % از موارد بروز تب شير 24 ساعت و حدود 5% آن 48 ساعت بعد از زايمان روي مي دهد.
علايم عمومي بروز تب شير:
- از دست دادن اشتها
- عدم فعاليت دستگاه گوارش
- سرد شدن گوشها و خشك شدن پوزه
علايم اختصاصي بروز تب شير:
-
واژه تب شير اصطلاح صحيحي نيست زيرا در اين بيماري، درجه حرارت بدن طبيعي بوده، و گاهي كمتر از حد طبيعي هم مي باشد. عمده ترين علائم تب شير شامل كاهش اشتها، كاهش فعاليت دستگاه گوارش، بي اعتنايي به محيط، حساسيت بيش از حد، تيره گي و فرورفتگي بيش از حد چشم ها و ضعف دست و پا مي باشد. با پيشرفت بيماري، گاو قادر به ايستادن نبوده و روي جناغ سينه اش دراز مي كشد، ستون فقرات گاو به شكل S در مي آيد و سرش را روي پهلويش قرار مي دهد. يكي از علايم ديگر، سردي بيش از حد نوك گوش هاي گاو است كه به ويژه براي اشتباه نگرفتن بيماري تب شير با كتوز مي تواند مفيد باشد. از ديگر علايم آن عدم دفع ادرار و مدفوع است. لازم به ذكر است كه در صورت عدم معالجه درصد بالايي از گاوها تلف مي شوند. گاوي كه از تب شير رنج مي برد در حالت گرفتگي عضلاني دراز كشيده، ماهيچه هايش تحليل رفته و موجب ناتواني او از برخاستن مي شود و سرانجام رباط ها و تاندون ها قطع شده و در بعضي موارد شكستگي استخوان گزارش مي شود كه معمولا ناشي از كوشش حيوان براي برخاستن است.
عدم تعادل حين راه رفتن
-
زمين گير شدن گاو كه اين حالت در سه مرحله انجام مي گيرد:
- ايستادن همراه با لرزش
- افتادن روي سينه
- افتادن روي پهلو و بي اعتنا بودن به تحريكات محيطي
تغييرات عمده در خون گاو مبتلا به تب شير شامل كاهش سطح كلسيم خون است, حد طبيعي كلسيم در خون گاوهاي خشك 8- 10 ميلي گرم در 100 ميلي ليتر خون مي باشد، كه اين مقدار در حين زايمان به كمتر از 8 ميلي گرم در 100 ميلي ليتر خون مي رسد. در گاو مبتلا به تب شير سطح كلسيم خون به ترتيب در سه مرحله ذكر شده به 5/6, 5/5 و 5/4 ميلي گرم در 100 ميلي ليتر خون كاهش مي يابد كه اين كاهش سطح كلسيم خون همراه با كاهش فسفر و افزايش سطوح پتاسيم و منيزيم خون مي باشد.
سطوح كلسيم خون در گاوهاي مبتلا به تب شيربه ترتيب شامل موارد ذيل مي باشد:
گاو با شير دهي طبيعي 4/8 – 2/10 mg/dl
زايمان طبيعي 8/6 – 6/8 mg/dl
بروز تب شير خفيف 5/7 –9/4 mg/dl
بروز تب شير متوسط 8/6 –2/4 mg/dl
بروز تب شير شديد 7/5 –5/3 mg/dl
علل بروز تب شير:
تب شير در اثر خروج كلسيم از طريق شير بعد زايمان همراه با ناتواني گاو در متعادل نگه داشتن سطح كلسيم خون روي مي دهد. ناتواني گاو نسبت به تغيير متابوليسم كلسيم احتمالاً در اثر عدم تعادل كلسيم, فسفر و منيزيم و افزايش سطح پتاسيم ايجاد مي شود بطور كلي تب شير با تعادل آنيونها و كاتيونها در ارتباط مي باشد. گاو شيري كلسيم مورد نياز خود را از دو منبع تامين مي نمايد: استخوان و جذب كلسيم از دستگاه گوارش.
در بدن تعادل كلسيم توسط هورمون پاراتيروئيد تنظيم مي گردد و كاهش سطح كلسيم خون باعث آزاد سازي اين هورمون مي شود، اثرات عمده اين هورمون حركت كلسيم از استخوان به طرف خون است. آزادسازي هورمون پاراتيروئيد در گاو مبتلا به كمبود كلسيم موجب تحريك 1و25 دي هيدروكسي (ويتامين D ) مي شود كه باعث افزايش جذب كلسيم در روده كوچك ميگردد. فرم فعال ويتامين D در گاو مبتلا به تب شير افزايش مي يابد ولي تأخير در پاسخ به افزايش اين ويتامين مانع تأثير مناسب آن مي گردد.
|
عوامل زمينه ساز براي ابتلا به تب شير: |
|
|
|
نژاد: بعضي نژادها مانند نژاد جرسي، سفيد و قرمز سوئدي و جزيره كانال مانش به تب شير حساس ترند. در بين روشهاي مختلفي كه براي كنترل تب شير استفاده مي شود، بيشترين پيشرفت و بهبود با برنامه هاي مديريت جيره غذايي حاصل شده است. حتي اخيرا تلاش هايي بر روي دستكاري سطوح كلسيم جيره براي كنترل تب شير متمركز شده است، ليكن نتايج حاصل از آن به جز در مورد جيره هايي با تراكم بسيار پايين كلسيم متفاوت بوده است(10 - 8 گرم در روز). |
درمان:
روش مناسب براي درمان بيماري تب شير تزريق وريدي محلول گلوكونات كلسيم مي باشد. از ديگر روشها مي توان تجويز خوراكي 100 گرم كلريد آمونيوم بمدت 204 روز و يا بلوسهاي حاوي كلسيم بالا ( gr75) هشت ساعت قبل از زايمان را نام برد. گاوهايي كه به درمان جواب مثبت نمي دهند مي توان 800-700 گرم Epsom يا سولفات دومنيزي محلول در آب را به گاو داد تا علاوه بر تأمين منيزيم، سموم موجود در روده را نيز دفع نمايد.
- تزريق وريدي محلول هاي كلسيم نظير بروگلوكونات 23 درصد كلسيم كه براي هر گاو تزريق 400 تا 800 ميلي ليتر رايج است. تزريق وريدي ترجيح داده مي شود چون واكنش سريع تر مي باشد. در صورتي كه گاو هنوز بر روي پاهاي خود ايستاده و نگراني از ايست قلبي وجود داشته باشد مي توان از تزريق زير جلدي هم استفاده كرد. بهترين توصيه اين است كه نيمي از محلول به صورت تزريق وريدي و بقيه محلول به شكل زير جلدي استفاده شود. به علاوه، در حدود 25 درصد گاوهايي كه بهبود مي يابند دوباره مبتلا مي شوند و نياز به درمان دوباره دارند. همچنين گاوهايي كه بهبود يافتند توليد كمتري دارند و به بيماري متابوليكي و عفوني حساس ترند
2- دست كاري جيره و درمان هورموني كه هميشه قابل دسترس نيست.
3- تجويز دهاني مقادير بالاي نمك هاي كلسيمي نظير كلريد كلسيم.
- پيشگيري:
- راه سنتي پيشگيري از بيماري تب شير شامل محدود نمودن مصرف كلسيم در دوره خشكي گاو مي باشد تا اينكه گاوها نسبت به كمبود كلسيم سازگاري يافته و توانايي مناسبي در پاسخ به احتياجات بالاي كلسيم در اوايل شير دهي داشته باشند. بنابراين گاوهايي كه در دوره خشكي با جيره هاي محدود از نظر كلسيم و فسفر تغذيه شده اند استخوانها و روده كوچك آنها نسبت به تحريك هورمون پاراتيروئيد و ويتامين D پاسخ مناسبي ميدهد.
جهت محدود كردن مصرف كلسيم در دوره خشكي از راههاي زير مي توان استفاده نمود.
- كاهش مصرف كلسيم به 50 گرم در روز (كمتر از 5/0%جيره)
- كاهش مصرف فسفر به gr 45در روز (كمتر از 35/0%)
تغذيه با علوفه هايي خشبي داراى كلسيم بالا از قبيل يونجه خشك و سيلاژ در دوره خشكي گاوها بايد محدودتر گردد و بخشي از يونجه جيره غذايي با گراسها يا سيلاژ جايگزين شود تا بدين ترتيب با محدود نمودن مصرف كلسيم در دوره خشكي حدالمقدور از بروز تب شير جلوگيري نمائيم.
استفاده از مكمل نمكهاي آنيوني در جيره گاوهاي خشك روش موثر ديگر در پيشگيري از بروز بيماري تب شير مي باشد. نمكهاي آنيوني با افزايش آزادسازي كلسيم از استخوانهابروز تب شير را كاهش مي دهند همچنين نمكهاي آنيوني در جيره هاي با سطوح كلسيم بالا نيز موثر مي باشند(150 گرم در روز).
بايد توجه نمود، زماني كه سطح كلسيم جيره پايين است از نمكهاي آنيوني نبايد استفاده گردد بنابراين آگاهي از تركيبات جيره غذايي بويژه علوفه ها از نظر مواد معدني اهميت بسيار زيادي دارد. pH ادرار با تغييرات حالت اسيدي پايه تحت تأثير قرار مي گيرد. بنابراين دامداران با كنترل نمودن pH ادرار در تعيين ميزان استفاده مناسب از نمكهاي آنيوني در جيره هاي گاوهاي شيري مي توانند استفاده كنند.
هاشمي و رحيمي